در کوچه های سرد و تاریک شهر من
هزاران صدای خوش زنده
با هزاران گام خسته و برهنه می گذرد
در کوچه های سرد و خالی شهر من
صداست که منتظر است
خاطره ها بر خواب رفته اند
و من هنوز منتظر پشت پنجره بسته
به انتظار نشسته ام

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 8:31 توسط مریم |

