شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزل ها بمیرد
گروهی بر آنند کین مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
شب مرگ از ترس آنجا شتابد
که از مرگ غافل شود تا بمیرد
گرفتم من این نکته باور نکردم
ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش وا کن
که می خواهد این قوی زیبا بمیرد
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 14:17 توسط مریم |

